مير سيد محمد علوى عاملى
25
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )
و درين مقدّمه مناقشه را مجال است بنابر آنكه علم بممكنات و غايات مرتّبهء بر آن صفت حقّ است ، پس اگر فعل حق موقوف بر آن باشد استكمال واجب تعالى به غير لازم آيد ؛ و جواب اين مناقشه آنست كه توقّف صفت فاعليّت واجب بر صفات ذاتيه او لازم آيد ، و درين محذورى نيست ، زيرا كه صفات ذاتيه او بعضى بر بعضى موقوف است ، مثل حيات و علم و كلام و قدرت و ارادت اگر فعل كه صفتى است اضافى موقوف بر علم بغايت باشد كه صفت حقيقى ذو اضافه است چه محذور باشد ؟ بل نشايد كه بواسطهء شعور بغايت شوقى و انفعال در او پيدا شود همچنانكه در حيوانات ؛ تعالى ذلك . و عبارت حكما در اين مقام آنست كه اللّه تعالى خود غايت افعال خود است و متأخّران ايشان گويند كه آنچه مشهور است كه غايت در وجود عينى مترتب بر فعل است و مخصوص غايات متكونه ، أما غايت فعلى كه اعلى از كون است ترتّب بر فعل ندارد ، و حقيقت اين سخن آن است كه فاعليّت حق تعالى بذات خود تمام است نه بواسطهء امر ديگر ؛ پس ذات او متمّم فاعليت او باشد ، همچنانكه تصور غايات متمم فاعليّت ممكنات است در افعال اختيارى ايشان ، پس به اين اعتبار خود غايت فعل خود باشد و اين سخن راجع بنفى علّت غايى مىشود و اثبات آنچه اثر علت غائى است كه او تمامى فاعل است مىشود . و در كلام اهل عرفان اثبات علّت غايى هست ، گاه ميگويند علّت غائى انسان است ، و گاه ميگويند ظهور حقايق اسما و صفاتست در مظاهر اكوان ، و عند التحقيق مآل هر دو يكى است چنانچه بر اهل فطانت مخفى نباشد ، و اصل سخن حكما را با اين انطباقى تمام هست ، و ازينجا ارباب حكمت متعاليه را منكشف شده كه بارى تعالى منتهى جميع سلسلهء عليّات است اعنى علّت فاعلى و مادّى و صورى و غائى « فهو فاعل الفواعل و غاية الغايات و مادة المواد و صورة الصور » .